شنیدید....


شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه ، یه درد داره. اما اونی که میخنده هزار تا!
من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ولی
اونی که گریه میکنه به هزار تا از دردهاش خندیده ,
 اما جلوی یکیشون بدجوری کـــــــــــم آورده میفهمی!

کسی که یک بار رفته، اگر هم برگرده یادت باشه، دیگه راه رفتن رو یاد.........گرفته


این جمله خییییلی واسم جالب بود.خداکنه وقتش یادمون باشه

که نیست...

چه رسم جالبی است !!!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت …

صداقتت را میگذارند پای سادگیت …

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …

و وفاداریت را پای بی کسیت …

و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج ...!!

من خدایی دارم.....

گاهی خدا 


بازی اش میگیرد 

و کمی دورتر


آن بالا می نشیند... 

دستم به ارتفاعش نمی رسد 

من حرص می خورم 

پایم را زمین می کوبم 

و او ... نگاهم می کند و می خندد 
...
بچه می شوم، 

دلم می شکند، 


گریه میکنم،


فرود می آید، گونه هایم را می نوازد 

و آرام اشک هایم را پاک می کند ...

 


god_loves_me.jpg

کوه چون سنگ بود تنها شد یا چون تنها بود سنگ شد ! من که نه سنگ بودم نه کوه ، من چرا تنها شدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

همین!!!!!

دلم زیبایی میخواد...


خسته از زندانی که نامش زندگیست ، پس قشنگی های دنیا دست کیست؟

خدایا ....



خیلی ها دلمو شکستن ؛ دیگه تحمل ندارم !

شب بیا باهم بریم سراغشون ....

من نشونت میدم ؛

تو ببخششون ... !!!



بـه سـ ــ ــادگـے رفــــــت ...

بـه ســ ــــ ـادگــے بخشیــدمــ ...

حـــالا مــ ـــانــده امــ چِگـــونــه بـِـدون او بــِـه ســ ــــ ـادگــے زِنــدگــے ڪُنــمــ ...!

خالی ایست......

خدایا.... جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالیست، که اینگونه آغاز شود: و
م به روزی که قلبت را میشکنند و جز خدایت مرحمی نخواهی یافت. ...

هی فلانی زندگی شاید همین باشد؟ (غصه نخور)


هی فلانی زندگی شاید همین باشد؟ یک فریـــــــب ساده و کوچک. آن هم از دست عزیــــــــــــزی که تو دنیا را جز برای او و جـــــــــــــــــــــــــــــــز با او نمی خواهی. من گمانم زندگی باید همین باشد … زخــــــــــــــــم خوردن آن هم از دست عزیــــــــــــــــــزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست بی گمان باید همیـــــــــــــــن باشد !...

غريبه بود ...آشنا شد...عادت شد...هستي شد...روزگار شد.

  ..خسته شد...بي وفاشد...دورشد...بيگانه شد...فراموش نشد.

تنهام نذار..

معنی تنهایی رو وقتی فهمیدم

که دیدم مترسک به کلاغه میگه:

هر چقدر میخوای نوکم بزن

ولی تنهام نزار...

                               همیشه در ریاضیات ضعیف بودم

        سالهاست دارم حساب میکنم چگونه من بعلاوه ی تو ، شد فقط من  . .


آهسته گفت : "خدا نگهدارت" در را بست و رفت

آدمها چه راحت ، مسئولیت خودشان را

به گردن "خدا" می اندازند