من خدایی دارم.....
گاهی خدا
بازی اش میگیرد
و کمی دورتر
آن بالا می نشیند...
دستم به ارتفاعش نمی رسد
من حرص می خورم
پایم را زمین می کوبم
و او ... نگاهم می کند و می خندد
...
بچه می شوم،
دلم می شکند،
گریه میکنم،
فرود می آید، گونه هایم را می نوازد
و آرام اشک هایم را پاک می کند ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 20:14 توسط N.a
|
♥(( خــــــــدا.. )) تنهــــا ســه حـــــــرف دارد..♥